‏نمایش پست‌ها با برچسب هالیناپوشویاتوسکا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هالیناپوشویاتوسکا. نمایش همه پست‌ها

64 - مرزهای من

از زیبایی تنم گیج شده ام
امروز با چشم های تو به خود نگاه کردم
انحنای نرم شانه ها را کشف کردم
پستان های گرد خسته را که
می خواهند بخوابند ولی آرام می غلتند
پاهایم را که بی کران باز می شوند در مرزهایشان
غایب از آنچه منم
و آنچه فراسوی من می لرزد
در هر برگ در هر قطره ی باران ...

وازنا / هالیناپوشویاتوسکا / محسن عمادی

63

خداحافظی می کنیم از برگی ، از شکوفه ای ، از شکوفه ای ، از برگی
و در نهر کوچک آب بارانی به اعماق روان می شویم
به فضا ، به زمان ، به بی همتا ، به نامتناهی
فراسوی جهان مان که حد و مرزی روشن یافته است ...

وازنا / هالیناپوشویاتوسکا / محسن عمادی

61 - خاطره

برایم فقط صفحه ی چارگوش کاغذی بودی
دلم اما تنها همین شکل را داشت
پس تو دلم بودی
و همان آهنگ زنده صفحه را جان می داد
آن را می بلعید تا به ابعاد درختی درآید
کلمات برگ ها بودند
اندوهم باد

وازنا / هالیناپوشویاتوسکا / محسن عمادی