‏نمایش پست‌ها با برچسب اسماعیل خویی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اسماعیل خویی. نمایش همه پست‌ها

320

گاهی صدای پای تو آید، گهی آوای تو
داری می آیی سوی من، یا سوی خود می خوانی ام...
نا چیز گشتم برگ و بر، ای تیز تر از هر تبر !
تک ضربه ای زن کارگر، آنی تر از هر آنی ام
این جانِ رویا باف را می گیر و دار ــ انصاف را ــ
در خواب ِ بی کابوسِ خود آرامشی ارزانی ام.

اسماعیل خویی

201

وقتی که در تو شوقِ تماشا نمانده است،
فرقی میان بادیه با مرغزار نیست.
انگار در بهشت ام و دلتنگِ دوزخ ام:
اینک غمی که هیچ کس اش غمگسار نیست.
دوزخ همان بهشت بود، گر در آن تو را
دیدارِ یار و پرسه زدن در دیار نیست. ...

روزآنلاین / اسماعیل خویی