دير زماني ست
كه برگ برگ مي ريزم و
دريغا
كه به انتها نمي رسم.
پیاده رو / داستان برزان / بابک صحرانورد
كه برگ برگ مي ريزم و
دريغا
كه به انتها نمي رسم.
پیاده رو / داستان برزان / بابک صحرانورد
نام ات را به من بگو - دست ات را به من بده - حرف ات را به من بگو - قلب ات را به من بده - من ریشه های تو را دریافته ام - با لبان ات برای همه لب ها سخن گفته ام - و دست های ات با دستان من آشناست ...