‏نمایش پست‌ها با برچسب لورن هنزبری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب لورن هنزبری. نمایش همه پست‌ها

463

زندگی می تونه یه بشکه پر ناامیدی باشه
خدوم اونقدر صنم دارم که یا صنم توش گمه
چی شد تا من اومدم توی اتاق کون خیار تلخ شد؟
ما همه مون دچار زاغه نشینی حاد شدیم
با اون حماقت با شکوهت وایستادی و ...
نگاه های خسته  و آشنایی را رد و بدل می کنند
چهره ی مادر لوح سرد شکیبایی است
نفرت گند زده به سرتاپات مرد
قهوه ی شب به خیری
تو اولین کسی هستی که با موفقیت تمام خودت رو شست و شوی مغزی می دی
بعضی وقتا سخته بذاری آینده شروع بشه
حضرت خرده بورژوای دیو مجسم
به تو که نگاه می کنم پیروزی نهایی حماقت در دنیا رو می بینم

لورن هنزبری / مویزی در آفتاب /  بهزاد قادری و حسین زمانی مقدم

462

مادر: آره من اینو یادت دادم. من و بابات. ولی فکر می کردم چیز دیگه ای هم بهت یاد دادم، که دوستش داشته باشی.
بنیثا: دوستش داشته باشم؟ چیزی نمونده که دوست داشتنی باشه.
مادر: همیشه چیزی برای دوست داشتن باقی می مونه. اگه اینو یاد نگرفتی هیچی یاد نگرفتی. امروز واسه اون پسر گریه کردی؟ منظورم گریه برای خودت و خونواده به خاطر پولی که به باد رفت نیست. منظورم برای خودشه. اتفاقی که براش افتاده و بلایی که سرش اومده. بچه  فکر می کنی کی وقتشه که کسی رو بیشتر از هر وقت دیگه ای دوست داشت؟ وقتی کار خوبی کرده باشه و مایه ی آسایش بقیه شده باشه؟ خب، پس خوب یاد نگرفتی.چون اون موقع اصلا وقتش نیست. دوست داشتن مال وقتیه که طرفت تو اوج بدبختیه ونمی تونه خودش رو باور کنه. چون دنیا زده تو سرش. ...

لورن هنزبری / مویزی در آفتاب /  بهزاد قادری و حسین زمانی مقدم

461

روث: ... مثلیه معروف در مورد شیکاگو که میگه: اگه خیلی گرمته یا خیلی سردته، یه دقیقه صبر کن هوا عوض می شه.

لورن هنزبری / مویزی در آفتاب /  بهزاد قادری و حسین زمانی مقدم

460

آساگای: نیجریه. وطن. کوه ها و ستارگان مان را به تو نشان خواهم داد؛ و از تنگ ها به تو نوشیدنی های خنک خواهم داد؛ و ترانه های کهن و رسوم مردمان مان را به تو خواهم آموخت و به وقتش، وانمود خواهیم کرد که فقط یک روز از آنجا دور بوده ای. بگو که میایی!

لورن هنزبری / مویزی در آفتاب /  بهزاد قادری و حسین زمانی مقدم

459

والتر: دارم صدای اون طبل ها رو می شنوم. طبل ها منو به پیش می رونن... در اعماق وجودم ... من یه جنگجوام.
روث: تو در اعماق وجودت بیشتر یه می خواره ای.

لورن هنزبری / مویزی در آفتاب /  بهزاد قادری و حسین زمانی مقدم

458

روث: این چه جور رقصیه؟
بنیثا: یه رقص بومیه.
روث: بومیای کجا این جوری می رقصن جونم؟
بنیثا: مال نیجریه س. رقص خوشامدگوییه.
روث: خوش آمد گویی به کی؟
بنیثا: به آدمایی که بر می گردن به روستا.
روث: کجا بودن مگه؟
بنیثا: از کجا بدونم؟ رفته بودن شکار یا یه همچین چیزایی. بهرحال الان دارن برمی گردن.

لورن هنزبری / مویزی در آفتاب /  بهزاد قادری و حسین زمانی مقدم

457 - مویزی در آفتاب

بنیثا: داشتی مسافرت می رفتی.
آساگای: آه ه ه
بنیثا: قبل از اینکه آدم بخواد خیلی جدی باشه قبل از اون که فرصتی باشه.
آساگای: چقدر زمان لازمه تا آدم بفهمه چه احساسی داره؟

لورن هنزبری / مویزی در آفتاب /  بهزاد قادری و حسین زمانی مقدم