‏نمایش پست‌ها با برچسب شفیعی کدکنی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شفیعی کدکنی. نمایش همه پست‌ها

446

تاریخ وطن چیست اگرها و مگر
خون می شود از خواندن آن جان و جگر
کوروش برخیز و پیش چشمت بنگر
هنگامه ی رستم التواریخ دگر .

شفیعی کدکنی

443

ز اکنون تا ازل ز اینجا به اکنون
پلی بسته است عشق از آتش و خون
دگرگونی ندارد هرگز این عشق
جهان را می کند اما دگرگون.

417

دیری
به شوق دیدن فردا
گریستم
فردا، چو شد،
به حسرت دیروز
زیستم.

محمدرضا شفیعی کدکنی

88

تو همه در این تکاپو
که حضور زندگی نیست
به غیر آرزوها
و به راه آرزوها
همه عمر
جست و جوها

من و پویه ی رهایی
و گرم به نوبت عمر
رهیدنی نباشد
تو و جست و جو
و گر چند ، رسیدنی نباشد ...

شفیعی کدکنی

49

خوش باد وقت آن کو ز آغاز جاده ی عشق
چون شمع کرد روشن پایان کار خود را ...

زمزمه ها / محمد رضا شفیعی کدکنی

5

آه ای نسیم سخن های تو
نبض هر لحظه ی زندگانی
در نور گل های مهتاب گون اقاقی
در ساکت این خیابان
با من دمی گفتگو کن !

محمدرضا شفیعی کدکنی